به دلم مانده هوای هوس خانم نگاهی
که تو در آنی من چشم به راهی
میزنم داد و فریاد و فغانی
که منم دیده به در تا تو بیایی
و در این تاب تب دشت رهایی
شکوه ای تلخ از این راه جدایی
قصه ی آب و منو تنگ مجازی
خسته آن دل که در این خط موازی
همگان دست به دامان خدا راز نیازی
که شوم بیست از این حل ریاضی
و دگر نیست ز من حال و هوایی
که چنین شد که شدم شاد خدایی
شادان

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 1:21 توسط محمد حسین اسدی
|
گویند که منم عاشق دل باخته ات
گویند که منم با غم دل ساخته ات
گویند که تویی نور همان نور
گویند که منم رهگذر باغچه ات
شاد باشید
شادان

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:1 توسط محمد حسین اسدی
|
شادان
خاطر های من و تو
توی این وسعت دشته
وسعت دشتی که تنهاست
تنهایی که خیلی سخته
کلاغ سیاه قصه
اون داغ عشق رفته
سایه سیاه بغضی
که توی چشماش نهفته
دوری دست من و تو
آرزوی دیگران بود
تو بگو چرا که رفتی
مگه چشمت نگران بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2:22 توسط محمد حسین اسدی
|
عشق من عشق به صلحه
به نسیم خوب صبحه
عشق تو عشق به جنگه
به بوی بده فشنگه
عشق من عشق به گلها
به هوای پاک فردا
عشق تو عشق نبرده
حمله با صلاح سرده
عشق من عشق به میهن
به سپاهی از دل وتن
عشق تو عشق به اشغال
به گرفتن یک اشکال
عشق من عشق به خاکه
به وطن خانه پاکه
عشق تو عشق به خونه
که خودش یه جور جنونه
شادان

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:48 توسط محمد حسین اسدی
|
.
.
.
گفتم اه اه ای خدا
نمی خوام دیگه باشم
توی این سیاه سرا
شادان

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:14 توسط محمد حسین اسدی
|
شیرین تر از عسل ندیده ام هرگز
تو را دیدم انگار عسل ندیده ام هرگز
.
.
.
شادان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 15:24 توسط محمد حسین اسدی
|
شاد باشید
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
عاشقی نشسته بود
که دلش شکسته بود
یکی بود یکی نبود
اهل این دنیا نبود
از غم ها رها نبود
با خدا . جدا نبود 
یکی بود یک نبود
یه پری خوشگله بود
که دلش را برده بود
که از اون گذشته بود
یکی بود یکی نبود
با همین چشم کبود
گونه ای که خیس نبود
ولی اون دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
دل اون سنگی نبود
مگه اون عاشق نبود
پس چرا دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
ابی دریا نبود
اخه دیوانه نبود
پس چرا دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
دلی که شکسته بود
دستهایی که خسته بود
پاهایی که رفته بود
یکی بود یکی نبود
با دل ها غریبه بود
یکی بود یکی نبود
ولی اون دیگه نبود
شادان
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:1 توسط محمد حسین اسدی
|
شادان منم که زغم خویش خنده میکنم
شادان منم که با شعر خویش تو را بنده میکنم
شادان

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:5 توسط محمد حسین اسدی
|
عهد بستم که دگر دل به فرزانه ندم
دل فرزانه به هر عاشق دیووانه ندم
شادان

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 22:24 توسط محمد حسین اسدی
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10:31 توسط محمد حسین اسدی
|
.............
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:33 توسط محمد حسین اسدی
|
میدونی با تو بودن سعادته
اوج خوشبختی من یه عادته
عادت خوب با تو رها شدن
لحظه ها را با تو رو به رو شدن
اره این اوج سعادته
شادان

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط محمد حسین اسدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 15:59 توسط محمد حسین اسدی
|
شعر

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:4 توسط محمد حسین اسدی
|